ملل متحد، تریبون مهم ابلاغ شروط ایران

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ سفر هیئت های عالیرتبه جمهوری اسلامی ایران به مجمع عمومی سازمان ملل متحد همواره یکی از پیچیدهترین و در عین حال راهبردیترین میدانهای نبرد روایتها و تقابل ارادهها بوده است. در حالی که برخی جریانهای داخلی با غفلت از اقتضائات حکمرانی و بازی در زمین طراحیشده دشمن، اصل حضور در این آوردگاه بینالمللی را به چالش کشیدهاند، واقعیت این است که صحنه سازمان ملل متحد، پیش از آنکه محلی برای «مذاکره به هر قیمت» باشد، میدانی برای «ابلاغ مواضع و تثبیت اراده» است. نقد ناشی از هیجانهای سیاسی، بدون در نظر گرفتن سابقه تاریخی انقلاب اسلامی در دوران سخت جنگ تحمیلی، تنها به تقویت راهبرد دشمن برای «منزویسازی» ایران منجر میشود.
سخنگوی وزارت امور خارجه پرده از حقیقتی مهم برداشت: این سفر، مأموریتی برای «ابلاغ شروط» ایران است
تاریخ گواهی میدهد جمهوری اسلامی، حتی در روزهایی که زیر بمباران مستقیم و در محاصره جهانی بود، تریبون سازمان ملل متحد را ترک نکرد؛ زیرا ترک میدان، به معنای واگذاری بیقیدوشرط روایت حقیقت به دشمنان است. در این میان، باید میان دیپلماسی منفعلانه و دیپلماسی تهاجمی تفکیک قائل شد. دیپلماسی فعال یعنی حضور در قلب قلمرو دشمن، نه برای التماس، بلکه برای تحمیل منطق جمهوری اسلامی و مواجهه با نفاق مدعیان حقوق بشر.
گواه این مدعا، عملکرد دستگاه دیپلماسی در سفر به واشنگتن است. دیدار سیدعباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان با همتای فرانسویاش، نمونهای عینی این مواجهه صریح است. در حالی که منتقدان هیجانی داخلی، فریاد «چرا میروید؟» سر میدهند، وزیر امور خارجه در قلب دیدارهای دیپلماتیک، نقاب از چهره مدعیان دروغین حقوق بشر برمیدارد. عراقچی بهصراحت به وزیر امور خارجه فرانسه یادآور میشود پاریس نمیتواند همزمان ژست دلسوزی برای حقوق بشر بگیرد و در قبال کشتار زنان و کودکان در غزه و جنایات صهیونیستها سکوت پیشه کند. این دیپلماسی، دیپلماسی انفعال نیست؛ بلکه دیپلماسی بازخواست است. جمهوری اسلامی در این دیدارها، علاوه بر تأکید بر روابط مبتنی بر احترام متقابل، خطوط قرمز خود را با صراحت تمام ترسیم کرده است. اتفاقاً همینجاست که جایگاه نظام مشخص میشود؛ جایی که هیچ دولتی، با هر گرایش سیاسی، حق ندارد از اصول انقلابی عدول کند و در مواجهه با کشورهای غربی، از موضع ضعف وارد شود.
در کنار این تقابل روایتی و دیپلماتیک، بُعد راهبردی دیگری از این سفر نیز در حال پیگیری و نشاندهنده ماهیت قدرتمحور حضور ایران در نیویورک است. سخنگوی وزارت امور خارجه، در افشای ابعادی از تعاملات پشتپرده با طرف آمریکایی به وسیله میانجی قطری، پرده از حقیقتی مهم برداشت: این سفر، مأموریتی برای «ابلاغ شروط» ایران است.
برخلاف تصور عدهای که هرگونه تعامل با واسطه را به معنای سازش تفسیر میکنند، ماهیت این پیگیریها دقیقاً بر محور «تحدید و الزام» میچرخد. ایران در این سطح از تعاملات، نه برای چانهزنی بر سر اصول، بلکه برای ابلاغ خواستههای قطعی خود وارد شده است؛ ازجمله خاتمه دادن به جنگ در تمامی جبههها، توقف تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا، رفع محاصرههای دریایی و جنگهای اقتصادی و آزادی داراییهای ملت ایران. این یعنی جمهوری اسلامی از تریبونهای بینالمللی و کانالهای دیپلماتیک برای به کرسی نشاندن مطالبات بهحق خود استفاده میکند.
موفقیت این مسیر، نیازمند وحدت کلمه و نگاه راهبردی است تا تریبون سازمان ملل متحد، نه محل انفعال، بلکه سنگری برای ابلاغ قدرت و صلابت نظام باشد
نکته حائز اهمیت اینجاست که دلسوزان نظام باید با هوشیاری، مرز میان نقد سازنده و تخریب ناامیدکننده را تشخیص دهند. همانگونه که در تحلیلهای واقعبینانه نیز مطرح شده، تضعیف ساختارهای حاکمیتی و القای یأس در جامعه، دقیقاً همان هدفی است که دشمن در پروژههای نفوذ و براندازی خود دنبال میکند. آنگاه که رهبر معظم انقلاب بر ساختارهای حاکمیتی تأکید دارند، هجمه به قوای سهگانه و دولتمردان به بهانه انقلابیگری، نه تنها خدمتی به انقلاب نیست، بلکه گرا دادن به دشمن برای ضربه زدن به اقتدار ملی است. ما باید یاد بگیریم در فضای رسانهای، با همان لحن مناسب و اطلاعات کافی که مورد تأکید امام شهیدمان بود، عمل کنیم. خائنانگاری خادمان نظام، صرفاً به دلیل حضور در اجلاس بینالمللی، آن هم در شرایطی که این حضور برای دفاع از حقانیت ملت ضروری است، خطای راهبردی بزرگ تلقی می شود.
حضور ایران در مجمع عمومی سازمان ملل متحد باید بهعنوان «مأموریت عملیاتی» دیده شود. این مأموریت، میدانی برای زورآزمایی دیپلماتیک است تا جهان بداند جمهوری اسلامی، با وجود تمام فشارهای ظالمانه، نه تنها از مواضع اصولی خود کوتاه نیامده، بلکه با شروطی مشخص و قاطع، اراده خود را به قدرتهای بزرگ دیکته میکند. اگر امروز وزیر امور خارجه در برابر غربیها میایستد، اگر پیامهای تند و قاطع نظام به وسیله واسطهها به گوش آمریکاییها میرسد، همه و همه نشانه آن است که خطوط قرمز ایران نهتنها فراموش نشده، بلکه در مرکز ثقل دیپلماسی فعال قرار گرفته است.
موفقیت این مسیر، نیازمند وحدت کلمه و نگاه راهبردی است تا تریبون سازمان ملل متحد، نه محل انفعال، بلکه سنگری برای ابلاغ قدرت و صلابت نظام باشد. آنچه در این میان اهمیت دارد، حفظ انسجام داخلی و حمایت از ساختارهایی است که وظیفه دارند در صف مقدم این نبرد دیپلماتیک، از کیان جمهوری اسلامی دفاع کنند. هرگونه تردید در اصالت این نبرد، غفلتی است که میتواند هزینه جبرانناپذیری برای ملت قهرمان داشته باشد؛ زیرا دشمن، کوچکترین شکاف در جبهه داخلی را به فرصتی برای پیشروی در جبهه خارجی تبدیل میکند.